خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : فيض الاسلام )

864

نهج البلاغة ( فارسى )

17 - از نامه‌هاى آن حضرت عليه السلام است به معاويه در پاسخ نامه‌اش ( دو يا سه روز پيش از وقعهء ليلة الهرير كه در شرح خطبهء سى و ششم بيان شد ، در اين نامه مقام و منزلت خود را بيان فرموده و نادرستى سخنانى را كه به آن بزرگوار نوشته شرح داده و او را توبيخ و سرزنش نموده . شارح معتزلىّ عبد الحميد ابن هبة اللّه مداينىّ مشهور بابن ابى الحديد و عالم ربّانىّ كمال الدّين ميثم ابن علىّ ابن ميثم بحرانىّ « رحمه اللّه » هر يك در شرح نهج البلاغهء خود در اينجا با مختصر تفاوت در عبارت نقل مى فرمايند : معاويه انديشه داشت كه نامه‌اى به امير المؤمنين عليه السّلام نوشته از آن حضرت درخواست ايالت شام نمايد ، انديشه‌اش را با عمرو ابن عاص به ميان نهاد ، عمرو خنده كنان گفت : اى معاويه كجايى تو « چه ساده‌اى » كه مى پندارى مكر و حيلهء تو در علىّ « عليه السّلام » كار فرما است ، معاويه گفت : مگر ما از فرزندان عبد مناف نيستيم « بين من و علىّ فرقى نيست كه مكر و حيلهء من در او كارگر نباشد » عمرو گفت : درست است و لكن « سخن در نسب و نژاد نبود ، بلكه در حسب و مقام و منزلتست » ايشان را مقام نبوّت و پيغمبرى است ، و ترا از اين مقام نصيب و بهره‌اى نيست ، و اگر مى خواهى چنين نامه‌اى بنويسى بنويس « تا بدرستى گفتارم آگاه شوى » پس معاويه عبد اللّه ابن عقبه را كه از سكاسك « نام قبيله‌اى در يمن » بوده خواست و نامه‌اى بتوسّط او براى امير المؤمنين عليه السّلام فرستاد و در آن نوشت : « اگر ما مى دانستيم كه جنگ و خونريزى تا اين حدّ بلاء و آسيب بما وارد مى سازد هيچيك به آن اقدام نمى نموديم ، اينك ما بر خردهامان غلبه يافتيم و راهى كه براى ما باقى است آنست كه از گذشته پشيمان و در آينده بفكر اصلاحيم ، پيش از اين ايالت شام را از تو خواستم بى آنكه طاعت و فرمانت را به گردن من نهى نپذيرفتى ، امروز هم از تو همان را درخواست ميكنم ، و پوشيده نيست كه تو از زندگى نمى خواهى مگر آنچه را كه من به آن اميدوارم ، و از نيستى نمى ترسى مگر آنچه را كه من ترسناكم ، سوگند به خدا كه سپاهيان تباه گشته و جنگجويان از بين رفتند ، و ما فرزندان عبد مناف هستيم و يكى از ما را بر ديگرى برترى نيست كه به آن وسيله ارجمند خوار و آزاد بنده شود ، و السّلام » عبد اللّه ابن عقبه كه نامه را رساند امام عليه السّلام آن را خوانده فرمود : شگفتا از معاويه و نامه او ، پس